سلام ای چراغ هدایت بشریت و ای روشنگر راه هدایت.
این نامه را دلیل بر جسارت و بی احترامی من مگیر، که چنین خُــردی بر چنان با خـِردی بی ادبی نکند.
راستش این روزها هیچکس چون تو درد دل مرا نمیفهمد و خوشا به حال من که با چون تویی درد دل میکنم.
خوشا به حالت علی جان ؛
خوشا به حالت که چاهی داشتی و درد دلهایت را شبانه در چاه میگریستی. حسودی و رشکم را بر اساس بی ظرفیتی ام مگذار ( که بر این اساس است) بلکه بر این طریق گیر که دیگر کسی حرفهایم را نمیفهمد. تعصب چشمها را و گهگاهی غصاوت دلها را پوشانده.
این روزها همان هایی که مرا مُــرید بی چون و چرای تو و مسیر تو میخواندند ضد انقلاب و ضد ولایت فقیه صدایم میزنند؛ و به خس و خاشاک! تعبیرم مینمایند. و میگویند: "تو دست همراهی به دشمنان میدهی و حرکت به سوی دوستان مینمایی." گویا آنها خود را معصوم میدانند و مقام عصمت را به نازلترین صورت نقاشی میکنند.
این روزها برخی از تعابیرت را نه تنها حس بلکه ادرک و وجدان میکنم.
آری به واقع انگشت به دهان از فرط حیرت دریای صبر تو مانده ام. هر زمان که یاد بیان " استخوان در گلو" یت می افتم اشک در چشمانم جمع میشود. اما این روزها علاوه بر اشک چشمانم، استخوانی که در گلویم هست، گلویم را زخم کرده است!
سیل عظیمی از حرفهاست که به مصلحت نباید گفت و موج خروشانی از گفته هاست که بر اساس همان مصلحت باید سُفت و دم بر نیاورد و بالعکس. و باز خدا را شاکرم که در این شبستان پر اشباح، علی زمانمان راهنما و روشنگر راهمان است . بیانات او در این مدت همانند قبل سکینه ای بر قلب و دل ناآراممان بوده است.
ولیکن یا علی(ع) این روزها رسیدن کارد به استخوان نزدیک است و کار جامعه ما بسان آن عرب بیابانگردی شده است که میان خطبه ی شقشقیه آن سوال جاهلانه را از شما پرسید. دیگر جهالت های علنی خروش آدمی را بر می انگیزد و انسان را درهمان حالت ناراحتی به فکر فرو میبرد که خاطی یا واقعا جاهل است که "الجاهلُ ..." و یا واقعا عامدا خطاکار است که در این میان صد درود و رحمت بر آن جاهل!
علی جان این روزها ترس و اضطراب بدنم را فراگرفته؛ آخر میدانی به چه سبب؟!
چون در اینجا ابو موسی اشعری به ریاست رسیده است.
علی جان نگرانم؛
این روزها همانند آن روزها مظلوم ترین جایگاه جامعه ولایت است، هر کسی برای رسیدن به قدرت گهگاهی از ذخیره ولایت و رهبری استفاده و گهگاهی برای پیشبرد امور خویش به این منصب پشت مینماید.
علی جان نگرانم؛
میترسم با روی کار آمدن ابو موسی اشعری علی زمانمان را به سمت خانه نشینی سوق دهند ( که بسی گزاف اندیشیده اند و مگر خون مرا از رگهایم برون ریزند تا بدین نقشه شوم رسند که آنگاه هم نتوانند.)
علی جان ؛
میگویند او مالک اشتر زمان است( که مراتب عذرخواهی ما را به جناب مالک اعلام نمایید). ولی گویا:
رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس
گویی ولی شناسان رفتند ازین ولایت
یا امین الله چند سوال است که ذهنم را به خود مشغول کرده:
1-گویند مالک در بازار در حال عبور بوده که او را دشنام و ناسزا میگفتند و او در همان حال برمیگردد و با کرامت و گشاده رویی و با ادب برخورد میکند؛
آیا ناروا گفتن و لحن بی ادبانه و تحقیر آمیز و تمسخر آمیز تبعیت از رفتار مالک است؟
2-مالک اشتر تابع محض و بی چون و چرای رهبری و سیاست های وی و علمای دین بوده است؛
مالک اگر اداره امور جامعه را در دست میگرفت دوستداران و حامیان عاملان ظلم را در اداره امور مملکتی می گماشت؟
آیا گماردن رحیم مشایی پیروی از مالک است؟! ( حال چه او را عوض کند چه نکند؛ مهم نفس عمل است)
آیا این عمل بی ادبی و بی اعتنایی به ساحت رهبری و مراجع اعظام نیست؟!
علی جان؛
این روزها در لباس خاکی پدرانمان که به جبهه رفته اند و سرا پا قداست است دست نوازشی هم بر سر ما کشیده اند (به دیده برخی عمدی و گفته ی برخی دیگر سهوی!)؛
و ده ها راز سر به مُهر دیگر که مجال و صلاح به عالم ثمر شدن آنها نیست.
ولیکن مولا؛
این روزها همانند آن روزها با وجود فشار و آزار وحملات متعدد خودی ها و غیر خودی ها ( گاه صریح و گاه تلویحی) به رهبری ،این بیعت و قول را از ما بپذیر که حامیان اسلام ناب محمدی(ص) و جان بر کفان ولایت تا آخرین قطره خون خود ایستادگی میکنند تا مبادا ماجرای سقیفه و خانه نشینی تکرار شود.
مولای من تفاوت این روزها با آن روزها اینست که در بین حامیان واقعی، اهل کوفه ای وجود ندارد انشاالله.
و بنفسی انت یا امیرالمومنین.
ح . ن
۱۳۸۸/۵/۱