تبليغاتX
متولد ماه مهر
کربلا قبله ی دلهاست خدا می‌داند دیدنش آرزوی ماست خدا می‌داند
سلام.

راستش این چند وقت که نبودم واقعا خودم با خودمم نبودم! اصلا نمیدونم کجا بودم کجا نبودم! کلا یادم نیست که رفته بودم یا نرفته بودم ... ؟!؟!؟ راستش بهم یاد دادن که خورشید رو تو روز تو آسمون ببینم و بگم:

چه شب پر ستاره ایی امشب!

بگذریم میترسم دوباره دوستان به زحمت بیفتن و مجبور بشن مجددا یه سری چیز های اظهر من الشمس رو برای من یادآوری کنند که جون خودم راضی‌ به زحمتشون نیستم!


اگه خدا بخواد و قابل باشیم قراره یه چند روز دیگه نایب الزیاره دوستان در عتبات باشم. بالاخره یکی‌ از بزرگترین آرزوهام برآورده شد و دارم یه زایر حرم امیر المؤمنین و امام حسین و حضرت عباس (علیهم   السّلام)میشم

درسته خیلی‌ آلودم ولی‌ از خدا خیلی‌ ممنونم که نسبت به خدایی خودش با بنده‌اش رفتار کرد نه نسبت به رو سیاهی بندش.

گفتم قبل از اینکه برم از تمامی‌ دوستان یه خداحافظی کنم و حلالیت بطلبم. از خدا می‌خوام که بصیرت و بینشم رو تو این سفر بالا ببره و قسمت هرکی‌ که دوست داره این سفر رو بکنه.

این شعر هم چند وقت پیش گفتم. یه روز که خیلی‌ دلم گرفته بود ...

یا اباعبدالله ...:

کام من روز ازل باز به تربت گشته

 بسته آرید دم مرگ به تربت کامم

 

همه ذرات وجودم به حسین(علیه السّلام) متصل است

پس چگونه برود غربت او از یادم!؟

 

عاصیم، بی‌ سر و پایم، همه بارم گنه است

ولیکن خوب بدانید‌ که صاحب دارم

 

صاحبا از من پست گرم نگردد آبی‌

محض آن حسن و وقارت تو بکن آبادم

 

خادم بد نبود در نظر عالم فاش

لیک از خوان تو بی‌ بهره شدن!؟ فریادم!

 

همه گویند که در بند تو افتادم گیر

به! چه بندی! بکش دم به دم ‌ای صیادم

***

"خادم زینبم و عبد ولی‌ آزادم

من ابالفضلی‌ام و اهل حسین آبادم"

 

+ نوشته شده در شنبه 18 اردیبهشت1389ساعت 23:20 توسط حسین نمازی |